روز حسرت - مثل هیچکس - ماه محبوب
تیتراژ پایانی سریال روز حسرت
خواننده : مقداد شاه حسینی
شاعر : مولانا
آهنگساز : آریا عظیمی نژاد
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تیتراژ آغازین سریال مثل هیچکس
خواننده و آهنگساز : احسان خواجه امیری
شاعر : دکتر افشین یداللهی
به نابودی کشوندیم تا بدونم
همه بود و نبود من تو بودی
بدونم هر چی باشم بی تو هیچم
بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی,
به محتاج تو محتاجی حرومه
پریشون چه چیزا که نبودم
دیگه میخوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیمو آبرومو
باید هر لحظه مدیون تو باشم
فقط تو میتونی کاری کنی که
دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام
اگه دستم تو دست تو نباشه
تیتراژ پایانی سریال مثل هیچکس
خواننده و آهنگساز : احسان خواجه امیری
شاعر : دکتر افشین یداللهی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات مثل ماهِ سوت و کورم
نمیخوام وقتی تو هستی آدمه آدمکا شم
چرا عادتم تو باشی؟ میخوام عاشق ِ تو باشم
تازه فهمیدم به جز تو حرفِ هیشکی خوندنی نیست
آدما میان و میرن هیشکی جز تو موندنی نیست
منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم
خستم از این عقل خسته
من میخوام جنون بگیرم
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
برنامه تلویزیونی ماه محبوب
خواننده : مجید اخشابی
ی سر انگشت ِ من .. گِــل ِ بی حالتی !
رازی از من نپرس ، تو که بی طاقتی !
تا که دریا منم ، پرِ ِ ماه و پری !
ماهی ِ تشنه را به کجا می بری !؟
خواندمت آمدی تا تماشا کنی !
می گریزی ز من ، که چه پیدا کنی !!!؟
درد ِ خود جوش تو ! هر دوایی ز من
ساز ِ خاموش ِ تو ، هر نوایی ز من !
آشتی کن ، مرو ! هر سلامی منم !
اول و واسط و والسلامی منم !
هیچ کس مثل ِ من .. به تو فرصت نداد
آه این قصه را زود بردی ز یاد !
نقش ِ جان ِ نقاشی ،
در تو رقصانم ! هر کجا باشی !
این عشق ، هستی ِ هستی ست ..
از گلستان تا هر گل ِ کاشی !
وقتی گم شدی در مه ...
به که بخشیدی... عمر ِ بی برگشت !!؟
از من .. سالها دوری ! ..
عاقبت روزی ..
باز خواهی گشت ..
باز خواهی گشت ..
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 6:15  توسط محسن
|
